• امروز : شنبه - ۲۹ اردیبهشت - ۱۴۰۳

آخرین خبرها

معطلی خسارت بار کشاورزان و رانندگان در لالی برای تحویل محصولات کشاورزی/معضلی که هر سال تکرار می شود فلسفه ی مرگ و مرگ اندیشی در اندیشه ی خیام نیشابوری عملکرد علیرضا ورناصری در دوره چهار ساله در مجلس شورای اسلامی برای شهرستان لالی مجلس به جای وضع قوانین غیر ضرور مشکلات جوانان را حل کند یا جلوی فساد را بگیرد استقبال مردم از خادمان حرم رضوی در لالی/دیدارهای مختلف با دانش آموزان بیماران و خانواده شهدا + عکس مناظر شهری زیبا و پست مدرن در کره‌ شمالی رعد و برق ، مزارع کشاورزی در لالی را به آتش کشید/کنترل آتش سوزی توسط مردم آثار زیبای هنری نقاشی البرز نوبخت گام بزرگ بیمه البرز و هلدینگ صبا انرژی برای توسعه مسجدسلیمان ، لالی و اندیکا مراسم پاسداشت شهید راه سلامت دکتر عبدالحسین مرتضایی فر در لالی برگزار شد + عکس سیره ائمه و بزرگان تکریم بقاع متبرکه است/مطالبات واقعی زنان در جامعه مطرح نمی شود رقم های عجیب در بودجه‌ سالیانه/فربه کردن نهادهایی که نه خروجی کار آن ها مشخص است و نه عملکردشان تلف شدن ۳۰ راس گوسفند در پی بارش‌های سیل آسای اخیر در بخش حتی شهرستان لالی خانواده نوجوان مرگ مغزی در شهرستان لالی با اهدای اعضای حیاتی فرزند خود به ۳ نفر زندگی دوباره بخشیدند دشمنان ما وحشی تر از قبل شده اند زیرا تبلیغاتشان دیگر روی مردم ما اثرگذار نیست فصل کوچ است و دلم چای چاله می خواهد دشت شیمبار جلوه ای از بهشت در خوزستان فینالیست شدن نونهالان فولاد خوزستان با مربیگری فرشاد حاجی پور در مسابقات کشوری آغاز برداشت محصولات زراعی در لالی/ در بیش از ۱۷ هزار هکتار محصول زراعی برداشت خواهد شد + عکس بازاری وحشی‌تر از بازارمسکن نیست / دست‌های آلوده بانک‌ها در گرانی‌های نجومی مسکن شاهکار طراح ایرانی در نمایشگاه خودرو پکن دو کشته در حادثه واژگونی مینی‌بوس در باغملک مرحله اول کنکور سراسری برگزار شد / رقابت ۸۳۵ داوطلب در اولین گام کنکور ۱۴۰۳ اجرای طرح ملی زراعت چوب با مشارکت بنیاد برکت در لالی شورای شهر در این سه سال برای مردم چه کرده است؟هیچ / جاده پاشنه زاگرس تنها در حد حرف مانده است واقعیت علمی دربارۀ «مثلث برمودا» چیست؟ قدیمی ترین سالن آمفی تئاتر کشور محل برگزاری نمایشگاه تجهیزات قدیمی سینما شد بادام سامان،محصولی که شهرت جهانی دارد مواظب کدخداهای چینی باشیم به بهانه روز سعدی / مگسی کجا تواند … بیش از ۲۶.۶ میلیون نفر از جاذبه‌های گردشگری استان خوزستان بازدیدکردند/دزفول،شوشتر واندیکا پربازدید ترین شهرها در نوروز ۱۴۰۳ شدند پیام مهمی که ایران مخابره کرد! آقای وزیر کشور برای رهبری هزینه نتراشید دشت لاله‌های واژگون کوهرنگ شناورشدن واژ‌ه‌های زبان و رابطۀ آن با دموکراسی و استبداد پایان مسابقات فوتبال جام دهیاری های شهرستان لالی با قهرمانی تیم فوتبال تراز + عکس از کارکنان آزمایشگاه بیمارستان امید لالی تقدیر شد اگر خطایی از اسرائیل سر بزند عملیات بعدی ما بزرگتر خواهد بود/به خط و زبان فارسی باید بیشتر توجه کنیم از پیشکسوتان کوهنوردی و فاتح قلل هیمالیا تجلیل شد / انتصاب رئیس هیئت پزشکی ورزشی شهرستان لالی + عکس نجات جان مادر باردار در منطقه عشایری کهناب لالی ایلراه منار ، گذرگاهی پر از خاطرات عشایر بختیاری نگرانی از صلح شکننده ۲ طایفه در خوزستان ؛ اختلافی که هنوز قربانی میگیرد بارندگی‌های اخیر جان دوباره ای به تالابهای خوزستان بخشید/آبگیری ۸۸ درصدی تالاب شیمبار «هوش مصنوعی» چیست و چطور کار می‌کند؟ وعده ایلان ماسک؛سکونت انسان روی مریخ چرا قطب جنوب یک بیابان خطرناک است؟ حمایت مردم شهرستان لالی از عملیات نظامی سپاه پاسداران در حمله به اسرائیل + عکس غواص و غریق نجات مسجدسلیمانی درگذشت امدادرسانی و اسکان اضطراری ۱۸ خانواده گرفتار در طوفان در مناطق عشایری لالی تیراندازی در مراسمات نه تنها سودی ندارد بلکه بی احترامی به جامعه است/تا زمانی از یک نماینده حمایت می کنیم که برای مردم کار کند

داستان کوتاه / بیمار ترس

  • 11 مرداد 1402 - 13:38
داستان کوتاه / بیمار ترس
محمدرضا رضایی خاص از هنرمندان عرصه های مختلف فیلمسازی ، نقاشی و نویسندگی در شهرستان لالی است که در این اواخر با انتشار رمان شبستان سپید نام و توانمندی خود را بیش از پیش در عرصه نویسندگی آشکار کرد

نویسنده : محمدرضا رضائی خاص


در زمانه ای که ترس به عنوان یک بیماری و گاه منبع بیماری های روانی شناخته شده بود، فردی که سابقه ی حمله های روحی ترس قرار را از او می گرفت و بیشتر ترس های او نیز به سبب نگرانی هایی از آینده بود و البته این حمله ها فقط ترس ها نبودند بلکه گاهی امیدها برای اتفاقی خوشایند نیز بودند.
که در بیشتر مواقع در پس پیشگویی های وی اتفاقاتی مرتبط با الهامات و نداهایی که بوسیله ترس و امید دریافت می کرد، می افتاد.
و برخی مواقع مشاهده می شد صدای پیغام امیدوار کننده ی او یک جماعت را مسرور و پر از خنده و امید می ساخت.
مردم نیز در هنگام اتفاقات خوشایند چون باو میل و دل آنان بود او را تحسین می کردند، ولی در هنگام پیشگویی اتفاقات ناخوشایند، چون باو میل و دل آنان نبود، او را یک بیماری که دچار توهمات خرافی می شده، می پنداشتند. اما آنچه برای او مسلم بود ایمان به نیروی قدرتمندی مثل شعله بزرگ و بی پایان آتشی در تاریکی مطلق بود که استهزای اطرافیان اش هم حتی توان خاموش کردن اش را نداشت.
مرد در سپیده دمی که هنور رنگ سیاهی از آن فرو ننشست به ناگاه از خوابی که در عالم اش انگار مثل روز روشن واقعی و بیدار جلوه می نمود، برخواست و فریاد برآورد: زلزله، زلزله، زلزله،…
و صدایش چنان بلند بود که مردمان تا ۱۰۰ خانه ها و خانوارهای شمال و جنوب و شرق و غرب خانه ی وی به آنجا شتافتند؛
آنکه عاقلتر از همه بود به میان آنان آمد و به خانواده ی وی گفت: ما دیگر چنین درد را بردبار نیستیم.
و شما ای مردمانی که هنوز، روز سپید نشده و خوابتان با فریاد توحش انگیز این مجنون شکست،
آیا کسی هم هست که با انتقال این مجنون به دارالمجانین مخالفت ورزد.
آنانکه دور از همه بودند گفتند: بهتر است بر پا ها و دستانش غل و زنجیر بندیم تا مبادا هنگام انتقال راه گریزی یابد.

و سرانجام او را به بیمارستان بیماران روانی انتقال دادند. اما او تا دم در گلو داشت فقط فریاد بر می آورد: زلزله و زلزله و زلزله،….
اما چه کسی می توانست او را خاموش کند جز روانشناسانی که مانده بودند ترس او از نوع نوروز(ضعیف) هست یا سایکوز(شدید) و روانپزشکانی که حتی مورفین ها و دیازپام هایی که بر وی تزریق می کردند جز لحظه ای مقرر شده با شل شدن اعضای بدنش و خواب های نهایتاً طولانی و آرامشی در زمانی خاص در پی نداشت و همه این ها هم کارساز نبود.
و هنوز زلزله ای نیامده بود که سقف بیمارستان از صدای فریادش به لرزه افتاده بود تا اینکه روانپزشک ارشد دستور داد وی را به اتاق ایزوله یا انفرادی منتقل کنند تا زمانی که آرامتر شود، اما لحظه ای بعد درب اتاق انفرادی نیز به لرزه در آمد تا اینکه نتیجه جلسه انجمن روانشناسان و روانپزشکان خبره نسخه ی ۳۰ شوک الکتریکی برای آرام شدن او تجویز کردند.
بالاخره جریان الکتریسته بر جریان شدید ذهن او موثر واقع افتاد و درجه ی صدای فریاد او را تا حدی کاهش داد که مثل یک موجود ماشینی که باطری اش کم توان شده باشد وی روی تختی در گوشه ی بیمارستان در حالیکه قطرات آرام اشک از دیدگانش بر دستانش که دور زانوها گرفته بود، می ریخت و هر از چندگاهی مثلا ۴ ساعت یک بار آرام می گفت: ز ل ز ل ه ،…
و چند روز به این منوال گذشت.
سرانجام سپیده دمی دیگر که هنوز رنگ سیاهی اش فرو ننشسته بود، زمین شروع به لرزیدن گرفت و نگهبان بیمارستان که صدای جیغ پرستار شیفت شب چشمان چرت برده اش را باز کرده بود با ترس از او پرسید: چی شده خانم؟!
و پرستار با ترس و لرزی بلندتر از زمانی که آن بیمار را به آنجا آورده بودند، فریاد زد: زلزله، زلزله،…
و روانشناس ها و روانپزشک های بخش نیز با تمام ترس و لرز از اتاق ها خواستند به بیرون بدوند که فرو ریختن سقف، مجال فرار برای نجات جان به هیچکدام شان را نداد.

و یک ساعت بعد در حالیکه گروه امداد برای نجات زلزله زدگان بیمارستان، آوار را جابجا می کردند تا بلکه نفوس زنده مانده ای را برای نجات دریابند، هیچ جان سالمی یافت نشد، جز آنکه صدای شکسته و آرامی از زیر یک تخت می آمد که آرام می گفت: ز ل ز ل ه ، ز ل ز ل ه،…
و آن مرد بیمار مضطرب و بی قرار تنها بازمانده ی آن زلزله شد.

ژانر : فرا روانشناسی
مکتب : پست مدرن
سبک : تجربه گرایی ترکیبی

  • نویسنده : محمدرضا رضائی خاص

نظرات

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰