سالهاست که من در این عرصه، با قلم و کلام، به دنبال حق هستم، سالهاست که مطالبات مردم کوهرنگ را به گوش مسئولان رساندهام، اما پاسخ ما چیزی جز «سکوت» و «بیتفاوتی» نبوده است.
امروز دیگر از من نخواهید که با لحنی ملایم بنویسم؛ چون وقتی با چشمِ خود، خشک شدنِ چشمهها و پرپر شدنِ جوانان را میبینم، دیگر کلماتِ نرم، معنایی ندارند.
ما در قلبِ آب هستیم، اما تشنهی یک جرعه! این یک پارادوکسِ دردناک و یک بیعدالتیِ تمامعیار است: کوهرنگ، جایی که ۸ درصد آب کشور را تأمین میکند، امروز خود با عطش دست و پنجه نرم میکند! ما در دلِ سرچشمهها زندگی میکنیم، اما اجازه نداریم از این نعمت خدادادی، حتی برای سیراب کردنِ زمینهای خود استفاده کنیم.
نفوذها و لابیهای قدرتمند، با حفر تونلهای زیرزمینی و کشیدنِ لولههای عظیم، حقِ زندگی را از کوهرنگ ربودهاند، آبِ ما، در شبها و از زیر پای ما، به سمت دیگران روانه میشود، زجرِ سرمای زمستان و سختیهای طبیعت، مالِ ماست، اما آسایش و رفاهِ حاصل از این آب، به استانهای دیگر (اصفهان) میرود.
ما شاهدِ «چمبره زدنِ» منابع آبِ استانهای همسایه بر حقِ مشروعِ کوهرنگ هستیم، حتی زمینهای ما، با تابلوی «آب منطقهای استان اصفهان» در حالِ خودنمایی هستند؛ تابلویی که نشان از تصرفِ زمینها و حقابه های ما دارد!
کوهرنگ؛ گورستانِ جوانان و سرزمینِ بیکاری! نتیجهی این بیعدالتی چیست؟
نتیجهاش این است که کوهرنگ در ردههای اولِ بیکاری در کشور قرار گرفته است. جوانانِ ما، که باید سازندگانِ آینده باشند، ناچارند برای لقمهای نان، به استانهای دوردست مهاجرت کنند و چه فاجعهای بزرگتر از این که در مسیرِ این مهاجرتِ اجباری، شاهدِ پرپر شدنِ جانِ جوانانمان هستیم؟ هر روز، یک زندگی ناب، در جادهها یا در غربت، قربانیِ فقر و بیتوجهی میشود.
باید با صداقت و بدون تعصب صحبت کرد؛ ما میدانیم که بسیاری از مسئولان و فرماندار شهرستان ما، افرادی با تخصص و میل به مسئولیتپذیری هستند و نمیخواهند در برابر مشکلات بیتفاوت باشند اما حقیقت تلخ این است که آنها در برابر «مافیای قدرتمندِ کشور» و لابیهای پشتپرده، تکافتاده و بیدفاع هستند.
مسئولان ما در یک بنبستِ خطرناک گیر کردهاند: اگر بخواهند به معنای واقعی کلمه «مسئولیتپذیر» باشند و برای احقاق حقِ مردم کوهرنگ بایستند، با جریانی روبهرو میشوند که به راحتی آنها را برکنار میکند؛ ما پیش از این شاهد بودهایم که چگونه ایستادگی بر سرِ حق، به قیمتِ از دست دادنِ کرسیِ مدیریت تمام شده است.
در واقع، آنها در برابرِ قدرتِ نفوذ و لابیهای آب، نه تنها از نظر سیاسی، بلکه از نظر ساختاری نیز فلج شدهاند، این یک بحرانِ مدیریتی نیست، بلکه یک بحرانِ ساختاری است؛ جایی که «ایستادگی» پاداش ندارد و «سکوت» تنها راهِ ماندن است، اما سوال اینجاست: آیا ماندن در کرسی، ارزشمندتر از ایستادن در کنارِ مردمِ تشنهی کوهرنگ است؟
بیرگان؛ بهشتِ فراموششده و محرومیتِ وحشتناک! نگاهی به دهستان بیرگان بیندازید؛ مردم مظلومی که نه بهداشت دارند، نه رفاه و حتی از ابتداییترین نیازها مثل گازرسانی محروم ماندهاند.
مردم در بیرگان آوارهی بیعدالتی شدهاند یعنی حتی حقِ ناله کردن هم از ما گرفته شده است!
این ظلم است یا جنایت؟ ما چیزی به نام «حقابه» نداریم، در حالی که ثروتِ اصلی کشور در دستان ماست، تونلها چشمهها را خشک کردهاند، کشاورزی از بین رفته و زندگی از رگهای این شهرستان خارج شده است.
پیام به مسئولان عالیرتبه کشور: اگر کوهرنگ را رها کنید، نه تنها یک منطقه، بلکه یک قطعه از قلبِ جغرافیای ایران را از دست خواهید داد ما از شما «کمک» نمیخواهیم، ما «حق» خود را میخواهیم، حقِ آب، حقِ نان، حقِ زندگی و حقِ ماندن برای جوانانمان را میخواهیم.
همت بدریفرد مدیر کانال زردکوه آنلاین












