• امروز : یکشنبه - ۳۱ خرداد - ۱۴۰۵

آخرین خبرها

پایان دهه‌ها معضل مالکیت منازل مسکونی؛ گام بزرگ برای سنددار شدن مردم لالی رضا داوودی به عنوان مدیر جدید شرکت توزیع برق در شهرستان لالی منصوب شد /اعتراض فرماندار به انتصاب بدون هماهنگی رهاسازی ۱۹۰ هزار قطعه بچه ماهی بومی در حوزه آبگیر شهرستان لالی + تصاویر انتصاب فرمانده جدید نیروی انتظامی شهرستان لالی / عبدالرضا مردانی جانشین اسکندر بزرگمهری شد + تصاویر آتش سوزی در مزارع شهرستان لالی؛ هیچ دستگاه اداری پای کار نبود + تصاویر فراخوان پانزدهمین سوگواره ملی دلنوشته‌های عاشورایی به میزبانی لالی منتشر شد پیوند هنر و ولایت در نمایشگاه «نقش لاله‌ها» روستایی بختیاری که یک‌شبه ناپدید شد! کسب رتبه بهترین اثر جشنواره رسانه ای “روایت مقاومت” توسط خبرنگار لالی تقدم ارث تاریخی بر حق انتفاع شخصی، نگاهی به مجوز تخریب بنگله‌های شخصی در لالی شروع پرداخت ۴٠ درصد از مطالبات گندم کاران در استان خوزستان پیگیری مصوبه ستاد بحران خوزستان/لایروبی فاضلاب های شهری شهرستان لالی آغاز شد خلیج فارس و تنگه هرمز در دست ماست/مجلس باید فعال تر و پویاتر باشد برخورد قاطع با دلالان گندم در لالی؛ تضمین امنیت غذایی با هوشمندسازی وقتی «سرچشمه‌ها» از عطشِ فرزندانشان می‌میرند! تعطیلی سه ماهه در شان مجلس نیست/ارتباط نماینده مجلس با مردم باید بیشتر از این باشد آیین بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی در روستای گچ کرسا شهرستان لالی برگزار شد گیلگمش و تلاش برای جاودانگی برادران امیدوار، اولین جهانگردان ایرانی جهان اشک می ریزد به یاد دختران زیبای ایران زمین برخورد قاطع دستگاه قضایی با هرگونه احتکار، گرانفروشی و اخلال در بازار / پلمپ چهار واحد صنفی در شهرستان لالی هشدار دادستان عمومی و انقلاب لالی جهت رفع فوری نواقص کشتارگاه شهرداری‌ لالی تجلیل از فرهنگیان نمونه شهرستان لالی با حضور آیت الله حیدری در شصت و سومین تجمع شبانه مردم + تصاویر همایش پاکسازی منطقه چم شور در لالی به مناسبت روز زمین پاک برگزار شد + عکس کشف و امحای مزرعه کشت خشخاش در شهرستان لالی/تشکیل پرونده برای مجرمان نماینده ولی فقیه در خوزستان در مراسم چهلم شهید فردین مهدی پور در لالی حضور یافت از دشت های لالی تا کوه های زاگرس/کنار، میوه پرطرفدار بهاری در خوزستان + عکس پنج واحد صنفی متخلف در شهرستان لالی به‌دلیل عدم رعایت موازین بهداشتی پلمپ شدند اعلام آمادگی عشایر بختیاری شهرستان لالی برای دفاع از وطن در برابر دشمنان + عکس معادله جدید خلیج فارس ۱۰۵مرکزخرید تضمینی گندم درخوزستان آماده‌سازی شد/خدمات بدون وقفه انجام می شود افزایش چشمگیر ذخایر سدهای خوزستان در باران های آغاز سال جدید اسامی نهایی نامزدهای انتخابات شورای شهر در لالی و تراز اعلام شد + اسامی تعطیلات نوروز امسال درلالی کجابرویم/طبیعت سرسبز و آبشارهای خروشان تا اماکن زیارتی و تاریخی+عکس امشاسپندان: خدایان زن در اساطیر ایرانی با هنجار شکنی و ایجاد نا امنی در‌چهارشنبه آخر سال برخورد قاطع می‌شود تجهیز مدارس شهرستان لالی برای اسکان اضطراری فرهنگیان و مسافران در تعطیلات نوروز آیت‌الله سید مجتبی خامنه ای سومین رهبر جمهوری اسلامی ایران شد پیکر شهید مدافع وطن، فردین مهدی‌پور با تشییع باشکوه مردم در شهرستان لالی به خاک سپرده شد + تصاویر اولین شهید جنگ رمضان در لالی/شهادت فردین مهدی پور در پایگاه هوانیروز اصفهان توزیع نهال توسط اداره حفاظت محیط زیست شهرستان لالی آغاز فصل ممنوعه صید ماهی در رودخانه‌ها و مناطق آبی شهرستان لالی اعلام آمار نامزدهای تأیید صلاحیت شده انتخابات شورای شهر لالی و تراز افتتاح درمانگاه مهر شفا در لالی کشت پاییزه در ۱۵۷۲۸ هکتار از اراضی کشاورزی لالی خاطره جالب جلال آل‌احمد از فروغ فرخزاد ۲ نفر در تصادف زنجیره‌ای در لالی جان باختند شاهنامه، ضرورت زمانۀ ما فرماندار جدید شهرستان مسجدسلیمان معارفه شد قهرمانی استقلال جنوب لالی در لیگ فوتبال زیر ۱۷ سال شهرستان لالی + عکس

جهان اشک می ریزد به یاد دختران زیبای ایران زمین

  • 16 اردیبهشت 1405 - 15:47
جهان اشک می ریزد به یاد دختران زیبای ایران زمین
دختربچه زیبا و گرفتار در زیر آوار همراه با عروسک اش با جسمی کوچک و اندامی خونین، آخرین نفس های خود را می کشد و با دیده ای تیره و تار، از روزنه ای باریک در میان سنگ و تیرآهن و دیوار فروریخته، دستش را به سویم نشانه رفته است

“بابا!… بابایی!… باباجونم!…”

اینک و درست در این لحظه، صدای ناله دختربچه ای از زیر خروارها خاک و سنگ و آهن و سیمان و آوار به گوش می رسد؛ ناله ای تکان دهنده که نگاه مرا به سوی خود فرا می خواند و ناگهان کوهی از یخ و سرما همه وجودم را در بر می گیرد؛ در چند قدمی خود، دست کوچک کودکی را می بینم که به سویم درازشده و هراسان و ملتمسانه به چشم هایم نگاه می کند و مرا به یاری می طلبد .

دختربچه ای با کیفی کوچک و خونین-که عروسکی زیبا و خندان به آن نصب شده است-در زیرِ خاکِ کلاسی ویران شده، در حال جان دادن است و هر لحظه به مرگی دلخراش نزدیک و نزدیک تر می شود. کوهی از مصالح سنگین ناشی از انفجارهای مهیب و وحشتناک موشک ، جسم کوچک کودک را در خود پنهان کرده و در پس گرد و غبار فضا، تنها دو چشم زیبا و گریانش به من خیره شده است.

با دیدن نگاه کودک بی گناه سرزمینم، به شدت بر خود می لرزم و دریایی از بُغض در گلو و اشک در چشمانم لانه می کند.

اینک نه تنها من که گویی همه جهان اشک می ریزد و زمان برای لحظاتی متوقف می شود…

اکنون شهر کوچک میناب و همه ساکنان سوگوارش با جگرهای سوخته، به ویرانه های ناشی از موشکباران وحشیانه ای خیره شده اند تا شاید صدای تعدادی از دانش آموزان باقی مانده در زیر کوهی از آوار را بشنوند و آنان را از دل خاک بیرون بیاورند .

دختربچه زیبا و گرفتار در زیر آوار همراه با عروسک اش با جسمی کوچک و اندامی خونین، آخرین نفس های خود را می کشد و با دیده ای تیره و تار، از روزنه ای باریک در میان سنگ و تیرآهن و دیوار فروریخته، دستش را به سویم نشانه رفته است تا به کمکش بشتابم و هوایی تازه به او برسانم و ناجی جان ضعیف و نحیف اش باشم .

سکوت جایز نیست و باید هر چه سریع تر کاری کرد؛ پس بلافاصله و با عجله خود را به او می رسانم و سنگ ها و میله ها و آجرها و مصالح ریز و درشت را کنار می زنم… و دقایقی بعد، او در آغوش پدرش جا خوش می کند تا امدادگران مهربان، آژیرکشان او را به بیمارستان برسانند و زندگی تازه ای به او هدیه دهند.. .

می خواهم باز هم در میان ویرانه های ناشی از یک جنگ ناجوانمردانه قلم بزنم و از درد و خون و وحشت و ناله انسان امروز بگویم؛ از هواپیماها و بمب ها و موشک های مرگباری که در آسمان پاک سرزمینم جولان می دهند و جان می ستانند و با بی رحمی تمام، کودکان و مردمان بی پناه دیارم را نشانه می روند؛ می خواهم از دختران زیباروی شهرم بنویسم که همراه با کوله پشتی های مدرسه شان در زیر خروارها آوار پرپر و مدفون شدند و از صدای فریاد شیون جانسوز مادران و کمرهای شکسته از غمِ سنگینِ پدرانی بگویم که در کنار خرابه ها و تکه های موشک منفجرشده، به سوگ نشسته و در بهت و سکوت، چشم های گریان خود را به سوی آسمان پاک خدا دوخته اند.

در گوشه ای از آوار و بر روی تلی از خاک، از بلندگوی رادیویی نیمه شکسته، صدای غرش سهمگین و مداوم شلیک موشک های مدافعان و دلاور مردان شجاع وطنمان شنیده می شود و با کمی فاصله از آن، پدران و مادران دیگری که با چنگ و دندان و با شتاب خاک و سنگ و سیمان را کنار می زنند تا شاید نشانی از فرزندان دلبند خود بیابند و برچهره بی جانشان بوسه بزنند.گروه های نجات نیز با همه تجربه و توان، دلسوزانه و بدون لحظه ای توقف به جنگ آوار رفته اند تا هر چه زودتر به کودکان جانی تازه بدهند و آن ها را به زندگی دوباره بازگردانند . ..

همچنان قلم می زنم و واژگان هر لحظه بیش از پیش بر کاغذ سفید رنگ مقابلم نقش می بندند و کلمات شکل و معنا و مفهوم تازه ای به خود می گیرند، اما در میان هر چند کلمه نوشته شده، صدای رعب انگیز عبور هواپیماها و انفجار وحشتناک بمب و موشک دشمن در گوشه و کنار شهر، مرا و دفتر و قلمم را گیج و سرگردان و پریشان می سازد و دانسته هایم از ذهن و خیالم دور و ناپدید می شوند و ترس از مرگی دلخراش در جسم و جانم می نشیند و روح و روانم را به شدت آزار می دهد.

خدایا! چرا اکنون چنین پریشانم و حال و روز خود را نمی فهمم؟! امروز صبح بیش از دویست و پنجاه دانش آموز، خوشحال و خندان از مادرشان خداحافظی کردند و راهی مدرسه شدند، اما هنوز تعداد زیادی از آنان به همراه بخشی از کادر دلسوز آموزشی در زیر آوار مانده اند و تلاش برای نجات جانشان همچنان ادامه دارد. ناجیان پرتلاش هر چند دقیقه یک بار، کودکی زخمی یا شهیدی کوچک را از دل خاک بیرون می آورند و صدای ناله های سوزناک مردمان حاضر در فضای تاریک شب و ضجه های بلند و سوزناک مادران و خانواده های داغدار، زمین و زمان را به آتش می کشد و اشکِ ستارگان سوگوار را بر پهنه زمین خون رنگ، جاری می سازد که:

“ای حسین جان! این کودکان مظلوم به کدامین گناه کشته شدند؛ بِأَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت؟!”

نمی دانم چرا امشب این همه سوگ و اجساد، دیگر به پایان نمی رسد و این غم و درد سنگین، از این مکان نمی گریزد و سکوت و آرامش در این خاک آتش گرفته و سوزان ساکن نمی شود؟ الهی! چرا در این لحظات حال و هوای غریبی دارم و بغض سنگینی راه گلویم را می فشارد؟ چرا احساس می کنم که دیگر فردایی و آفتابی وجود ندارد و هرگز صبح نخواهدشد و دیگرخورشید عالمتاب رخ نمی نماید و به مردمان صبور، آزاده، نیک اندیش، شریف و شایسته سرزمینم سلام نمی گوید .

اینک از خود شکوه دارم که چرا در گوشه ای از آوار مدرسه نشسته و کاری از دستم برنمی آید. وای که چه کوچک و ناتوان شده ام امشب. بارها از خود می پرسم که از صبح امروز که مدرسه و فرزندان کشورم مورد اصابت موشک دشمن قرارگرفته، تاکنون که پاسی از شب گذشته، چه کاری کرده ام و چه قدمی در راه کمک به مردم داغدیده برداشته ام. در این لحظه چرا این قدر مبهوت و ناتوان شده ام و کاری از دستم برنمی آید؟ چرا این قلم به سختی حرکت می کند و می نویسد و کلمات به راحتی بر صفحه سفید مقابلم نقش نمی بندد و… خدایا چگونه می توانم از دانش آموزان شیرین زبان و خنده ها و شادی های کودکانه و بازیگوشی های زیبایشان بنویسم؟ چگونه از دلبری هایشان بگویم که همواره گل لبخند بر لب پدران و مادرانشان می نشاندند و آنان را لبریز از شادی و امید می کردند؟

نه من دیگر نمی توانم از انفجار مهیب و آوار هراس انگیز و ناله کودکانی بگویم که اینک در زیر خروارها خاک محبوس و مدفون شده اند و راه رسیدن به آن ها و نجاتشان هر لحظه سخت و سخت تر می شود. من قدرت نوشتن درباره استخوان های شکسته و بدن های بی سر و جسم تکه پاره کودکانِ پِرِس شده در میان سنگ و سیمان و آهن و بِتُن را ندارم و نمی توانم قلم بزنم و چیزی بگویم و…

اینک دیگر صورت و صدای خنده زیبای کودکان مهربان شهرم را نمی بینم و نمی شنوم و درست در این لحظه، تنها ناله دختربچه ای از زیر خروارها خاک و سنگ و آهن و سیمان و آوار به گوش می رسد؛ ناله ای تکان دهنده که نگاه مرا به سوی خود فرا می خواند و ناگهان کوهی از یخ و سرما همه وجودم را در بر می گیرد؛ در چند قدمی خود، دست کوچک کودکی را می بینم که به سویم درازشده و هراسان و ملتمسانه به چشم هایم نگاه می کند و مرا به یاری می طلبد . کوهی از مصالح سنگین ناشی از انفجارهای مهیب و وحشتناک موشک ، جسم کوچک کودک را در خود پنهان کرده و در پس گرد و غبار فضا، تنها دو چشم زیبا و گریانش به من خیره شده است.

با دیدن نگاه کودک بی گناه سرزمینم، به شدت بر خود می لرزم و دریایی از بُغض در گلو و اشک در چشمانم لانه می کند.

اینک نه تنها من که گویی همه جهان اشک می ریزد و زمان برای لحظاتی متوقف می شود.

“بابا!… بابایی!… باباجونم…”

* حمیدرضا نظری، نویسنده و کارگردان معاصر تئاتر، چند دهه در وادی والای ادبیات داستانی و نمایشی قلم می‌زند که حاصل آن انتشار بیش از ۳۰۰ داستان، مقاله، یادداشت و فیلمنامه‌کوتاه در مطبوعات و خبرگزاری‌ها و سایت‌های اینترنتی است. از نوشته‌های او می‌توان به داستان‌ها و نمایش‌هایی چون:”سمفونی شگفت انگیز شب و شیدایی، مادری در زیر باران فریاد می‌زند، مرگ یک نویسنده، پیامبری که اینک اشک می‌ریزد، راز یک انسان، داستان خیال‌انگیز سفر عاشقانه من و پروانه، سکوت یک نگاه دری به روی دوست، این روزها دلم برای بوسه‌ای تنگ می‌شود، کودکان تشنه سرزمین من و اشکی به پهنای تاریخ” اشاره کرد.

لینک کوتاه : https://lalinews.ir/?p=26109
  • نویسنده : حمید رضا نظری

نظرات

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰