در حالی که وزیر آموزش و پرورش از «عدالت آموزشی» به عنوان اولویت اصلی این وزارتخانه نام میبرد، گزارشهای میدانی و اعترافات مسئولان، حکایت از عمق یک بحران جدی در مدارس کشور دارد؛ بحرانی که نه تنها کیفیت آموزش که خود «حق تحصیل» را تحت الشعاع قرار داده است.
شکاف عمیق بین مدارس در مناطق مختلف، نه یک ادعا، که واقعیتی انکارناپذیر است. این تبعیض چندبعدی، خود را در قالب تفاوتهای فاحش در امکانات آموزشی، کیفیت تدریس، نابرابری دستمزد معلمان و حتی دسترسی به امکانات رفاهی نشان میدهد.
از شکوه برخوردارها تا محرومیت حاشیهنشینان
تصویر آموزش در ایران، تصویری یکپارچه نیست. در یک سو، مدارس غیردولتی و نمونه دولتی در مناطق برخوردار کلانشهرها قرار دارند که با شهریههای چند ده میلیونی، کلاسهای فوق برنامه، آزمایشگاههای مجهز و معلمان منتخب، مسیر ورود به بهترین دانشگاههای کشور را هموار میکنند.
در سوی دیگر، مدارس حاشیه کلانشهرها و مناطق محروم روستایی قرار دارند که دانشآموزان آن اغلب با کمبود شدید امکانات اولیه مانند گرمایش و سرمایش استاندارد، سرویس بهداشتی مناسب، کتابهای درسی به موقع و حتی گچ و تخته سیاه دست و پنجه نرم میکنند. کلاسهای درس فرسوده و چندپایه، معلمان مجبور به تدریس چندپایه و کمانگیزه به دلیل حقوق ناکافی، از دیگر مشکلات این مدارس است.
کارشناسان آموزشی بر این باورند که ریشه این نابرابری، در ساختارهای سیستماتیک و سیاستگذاریهای کلان نهفته است.
از جمله سیاست گذاری های کلان موثر در این نابرابری این است، تمرکز بیش از حد بر کنکور سراسری، به شکلگیری یک بازار پررونق برای مدارس خاص و کلاسهای خصوصی دامن زده است. خانوادههای دارای تمکن مالی، با پرداخت هزینههای گزاف، امکان بهرهمندی از بهترین منابع و معلمان را برای فرزندان خود فراهم میکنند، در حالی که دانشآموز مناطق محروم تنها به کتاب درسی و معلمی که ممکن است در چند درس تخصص نداشته باشد، اکتفا میکند.
دومین عامل موثر در این نابرابری توزیع نامتوازن بودجه و منابع میان مناطق مختلف، شکاف موجود را عمیقتر کرده است. یک مدرسه در شمال تهران ممکن است به آخرین فناوریهای آموزشی مجهز شود، در حالی که مدرسهای در خوزستان در چادر برپا باشد یا مدارس سیستان و بلوچستان فاقد سیستم گرمایشی ایمن باشد.
و دیگر عامل نابرابری اختلاف فاحش در درآمد معلمان مدارس غیردولتی با همتایان خود در آموزش و پرورش دولتی، باعث ایجاد یک «مهاجرت نخبگان» از مدارس محروم به سمت مدارس پولی شده است. این امر به وضوح کیفیت آموزش در مناطق محروم را تحت تأثیر قرار داده است.
تبعیض آموزشی، پیامدهایی فراتر از مسائل تحصیلی به دنبال دارد که از جمله این پیامدها این است که دانشآموز محروم به دلیل عدم دسترسی به آموزش باکیفیت، شانس کمتری برای ورود به دانشگاه و یافتن شغل مناسب دارد و در واقع چرخه فقر در خانوادهاش ادامه مییابد.
همچنین با این رویه، مناطق محروم، استعدادهای درخشان خود را از دست میدهند، زیرا این افراد برای دستیابی به فرصتهای بهتر مجبور به مهاجرت به شهرهای بزرگ یا خارج از کشور می شوند
از سوی دیگر این نابرابری به ایجاد یک شکاف عمیق اجتماعی و احساس تبعیض و محرومیت در بین نسل آینده ساز کشور دامن میزند که میتواند تهدیدی برای انسجام اجتماعی باشد.
مسئولان آموزش و پرورش بارها بر «عدالت آموزشی» تأکید کرده و از اجرای طرحهایی مانند «عدالت تربیتی و نصیب آموزشی برابر» خبر دادهاند. بسیاری از کارشناسان این طرحها را ناکافی و در حد شعار میدانند و معتقدند بدون یک عزم راسخ ملی و تزریق بودجه هدفمند به مناطق محروم، نمیتوان به بهبود وضعیت موجود امیدوار بود.
بحران تبعیض در مدارس ایران، تنها یک مشکل آموزشی نیست، بلکه یک بحران اجتماعی چندبعدی است که آینده کشور را تحت تأثیر قرار میدهد. حل این معضل نیازمند نگاهی فراسازمانی، سیاستها و اختصاص بودجه و منابع به صورت عادلانه و شفاف است. تا زمانی که دانشآموزی در حاشیه زاهدان با دانشآموزی در شمال تهران از فرصتهای یکسان آموزشی برخوردار نباشند، سخن گفتن از «عدالت آموزشی» تنها یک آرمان دور از دسترس به نظر خواهد رسید.
احمد خراسانی












