۱۳۹۷ چهارشنبه ۳۰ آبان  | 2018 November 21
کد مطلب: 2287   تاریخ انتشار : ۱۳۹۳ پنج شنبه ۳۰ بهمن ساعت 19:33 نسخه چاپی
وبلاگ بازبارانم

حکایت یک حاجی حج نرفته

لالی نیوز:


عبدالله مبارك گفت :

يك سال به حج رفتم و بعداز حج ساعتي در حرم دررفتم و بخفتم . در عالم خواب ديدم كه دو فرشته از

آسمان بيامدند ، يكي از ديگري پرسيد :

امسال حج چه كسي قبول گشت ؟

آن فرشته گفت : مردي در فلان وادي است نام او علي بن موفق است ، او به حج نيامد اما حج او را قبول

كردند و خيلي ها را به او بخشيدند .

عبدالله گفت : چون از خواب درآمدم گفتم : به زيارت آن مرد بايد رفت .

بعدا به آن وادي رفتم و گشتم او را پيدا كردم و به در خانه او شدم ، شخصي را ديدم گفتم نام تو چيست ؟

گفت : علي بن موفق هستم

گفتم : تو چكار مي كني ؟

گفت : پاره دوزي

آن خواب به وي بگفتم و گفتم : مرا از كار خود خبر ده كه چه كرده اي كه چنين مقبول شده اي ؟

گفت : مدتي بود در آرزوي حج بودم . سيصد درم جمع كردم و امسال عزم آن داشتم كه بروم ، تا در يك

روز كه همسرم حامله بود ،بوي طعامي شنيد و مرا گفت :از آن جا قدري طعام بياور

آن جا رفتم و طعام خواستم . زن بيوه اي بيرون آمد و گفت :

ببخشيد اين را مي گويم، چندين شبانه روز است كه فرزندان من ميشه گفت كه هيچ نخورده بودند امروز

خري  تازه مرده يافتم پاره اي از وي آوردم و براي فرزندانم طعام ساختم ، برشما حلال نباشد .

چون اين شنيدم دلم به درد آمد و پيش خودگفتم :حج من به در خانه ي توست ، و آن سيصد درم را به وي

دادم و گفتم : خرج فرزندانت كن .

 

«  به سوي كعبه راه بسيار است »



برچسب ها : ,


یحیی ۱۳۹۴/۱/۲۶
واقعا...عالی بود
رسول ۱۳۹۴/۱/۲۹
گوش شنوا کو؟ همه دنبال خودنمایی هستند
نظر شما :
مدیریت سایت از درج نظرات کذب و یا با سلیقه های شخصی افراد معذور می باشد.
نام :  
پست الکترونیکی :  
نظر شما :